رویای خیس سلام به همه شما دوستان خوبم خوشحالم که به وب من اومدین امید وارم از وبم خوشتون بیاد راستی نظر یادتون نره tag:http://springtime.mihanblog.com 2020-07-08T22:03:24+01:00 mihanblog.com یه سوال !!!!!!!!!!!!! 2012-07-13T06:31:10+01:00 2012-07-13T06:31:10+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/11 بهار به نظر شما  بیخود ترین سوال دنیا چیه ؟  نظر تونو  تو قسمت نظرات همین مطلب  واسم بفرستین....   
نظر تونو  تو قسمت نظرات همین مطلب  واسم بفرستین....  ]]>
نی نی متعجب 2012-06-18T16:51:12+01:00 2012-06-18T16:51:12+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/9 بهار


]]>
تبریک عید مبعث 2012-06-18T16:19:38+01:00 2012-06-18T16:19:38+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/8 بهار سلام دوستان عزیز عید مبعث را به همه شما تبریک میگم


سلام دوستان عزیز عید مبعث را به همه شما تبریک میگم
]]>
تست هوش 2012-06-18T05:47:28+01:00 2012-06-18T05:47:28+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/7 بهار امتحان نهایی برای پی بردن بر اینکه مغز شما  از کار افتاده  است !امتحان زوال عقل ** در اینجا چهار سوال معمولی و  یک سوال جایزه وجود دارد شما باید فورا به آنها پاسخ دهید شما نباید وقت زیادی تلف کنید .                             قبوله ؟؟؟                    آماده ؟ Lets go *شما در یک مسابقه شرکت کرده امتحان نهایی برای پی بردن بر اینکه مغز شما  از کار افتاده  است !

امتحان زوال عقل


** در اینجا چهار سوال معمولی و  یک سوال جایزه وجود دارد شما باید فورا به آنها پاسخ دهید شما نباید وقت زیادی

تلف
کنید .                             قبوله ؟؟؟                    آماده ؟ Lets go


*شما در یک مسابقه شرکت کرده اید .

سوال اول:    * از نفر دوم سبقت می گیرید  شما در چه جایگاهی قرار دارید ؟


سوال دوم :   * اگر از نفر آخر سبقت بگیرید  جایگاه شما ...؟


سوال سوم :  * یه سوال خیلی ساده ریاضی! 
اما توجه داشته باشید  این سوال فقط باید در کله شما حل شود و از کاغذ و قلم و ماشین حساب استفاده نکنید

 سوال اینه : 1000 تا بگیر و 40 تا بهش اضافه کن.

حالا 1000 تا دیگه بهش اضافه کن .

حالا 30 تا دیگه بهش اضافه کن.

1000 تا دیگه اضافه کن.

حالا 20 تا دیگه اضافه کن.

حالا 1000 تا دیگه هم اضافه کن .

 حالا  10 تا بهش اضافه کن مجموعش چقدر شد ؟


سوال چهارم : پدر مریم پنج تا دختر داره :

_ نانا                          _ نِ نِ                        _ نی نی                      _ نُ نُ

اسم دختر پنجم چیه ؟


خب حالا سوال جایزه : یه آقای کر و لالی میخواد مسواک بخره  اون با در آوردن ادای مسواک زدن میتونه خواستش را

به 
مغازه دار حالی کنه و موفق به خرید مسواک بشه  حالا اگه یه آقای کوری بخواد عینک آفتابی بخره چطوری باید به

فروشنده  منظورش را حالی کنه ؟

     جواب ها را در ادامه مطلب بخوانید

]]>
پیام رویا 2012-06-13T11:50:15+01:00 2012-06-13T11:50:15+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/6 بهار سلام ، به همه دوستان عزیزم فقط میخواستم یه سلامی عرض کنم و بگم که من یه وبلاگ نویس حرفه ای نیستم و به نظرات همه شما نیاز دارم لطفا با نظر خودتون منو راهنمایی کنید و بگین که به چه مطالبی علاقه مندین تا در صورت امکان من اونا رو براتون بذارم فقط میخواستم یه سلامی عرض کنم و بگم که من یه وبلاگ نویس حرفه ای نیستم و به نظرات همه شما نیاز دارم لطفا

با نظر خودتون منو راهنمایی کنید و بگین که به چه مطالبی علاقه مندین تا در صورت امکان من اونا رو براتون بذارم



]]>
تو را من چشم در راهم 2012-06-13T11:25:01+01:00 2012-06-13T11:25:01+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/5 بهار تو را من چشم در راهم ، شباهنگام که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها  رنگ سیاهی وزان دلخستگانت راست اندوهی  فراهم تو را من چشم در راهم در آن دم ،که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگانند در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یانه من از یادت نمی کاهم تو را من چشم در راهم
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها  رنگ سیاهی

وزان دلخستگانت راست اندوهی  فراهم

تو را من چشم در راهم

در آن دم ،که برجا دره ها چون مرده ماران خفتگانند

در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام گرم یادآوری یانه من از یادت نمی کاهم

تو را من چشم در راهم
]]>
چهار شمع 2012-06-13T04:14:44+01:00 2012-06-13T04:14:44+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/4 بهار چهار شمع به آرامی می سوختند و با هم گفت و گو می کردند محیط آن قدر آرام بود که گفت و گو شمع ها شنیده می شد اولین شمع گفت : من «دوستی» هستم اما هیچکس نمی تواند مرا شعله ور نگاه دارد ومن ناگریز خاموش خواهم شد شمع دوستی کم نور تر و کم نور تر و خاموش گشت .شمع دوم گفت: من «ایمان» هستم  اما اغلب سست می گردم و خیلی پایدار نیستم .در همین زمان نسیمی ارام وزیدن گرفت و او را خاموش کرد. شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد من «عشق» هستم ولی قدرت آن را ندارم که روشن بمانم . مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت م
چهار شمع به آرامی می سوختند و با هم گفت و گو می کردند
محیط آن قدر آرام بود که گفت و گو شمع ها شنیده می شد

اولین شمع گفت : من «دوستی» هستم اما هیچکس نمی تواند مرا شعله ور نگاه دارد ومن ناگریز خاموش خواهم شد شمع دوستی کم نور تر و کم نور تر و خاموش گشت .

شمع دوم گفت: من «ایمان» هستم  اما اغلب سست می گردم و خیلی پایدار نیستم .در همین زمان نسیمی ارام وزیدن گرفت و او را خاموش کرد.

شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد من «عشق» هستم ولی قدرت آن را ندارم که روشن بمانم . مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند .  انها حتی فراموش می کنند که به نزدیکان خود عشق بورزند و بی درنگ از سوختن باز ایستاد .

در همین لحظه کودکی وارد اتاق شد چشمش به شمع های خاموش افتاد و گفت : شما چرا نمی سوزید ؟ مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانید و ناگهان به گریه افتاد با گریه کودک شمع چهارم شروع به صحبت کرد و گفت :
تا زمانی که من خاموش نگردم  شمع های دیگر را روشن خواهم کرد من «امید» هستم  کودک با شادی شمع امید را در دست گرفت و « دوستی ، ایمان ، عشق » را شعله ور ساخت


شمع امید و دوستی شما هرگز خاموش نگردد تا همیشه آکنده از دوستی ایمان و عشق باشد.




]]>
یک داستان قدیمی نمایه ای از خرد باستان 2012-06-12T14:15:38+01:00 2012-06-12T14:15:38+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/3 بهار یک پیرزن چینی دو کوزه داشت که آنها را به سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ،آویخته بود و از این کوزه ها برای آوردن آب از جویبار استفاده می کرد یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همه آب را در خود نگه می داشت . هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها ،راه دراز جویبار تا خانه را می پیمودآب از کوزه ای که ترک داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ،کوزه نیمه پر بود . دو سال تمام زن هر روز این کار را انجام می داد و همیشه کوزه ای که ترک داشت ،نیمی از آب را در راه یک پیرزن چینی دو کوزه داشت که آنها را به سر چوبی که روی دوشش می گذاشت ،آویخته بود و از این کوزه ها برای


آوردن آب از جویبار استفاده می کرد یکی از این کوزه ها ترک داشت ، در حالی که کوزه دیگر بی عیب و سالم بود و همه


آب را در خود نگه می داشت . هر بار که زن پس از پر کردن کوزه ها ،راه دراز جویبار تا خانه را می پیمودآب از کوزه ای که ترک


داشت چکه می کرد و زمانی که زن به خانه می رسید ،کوزه نیمه پر بود . دو سال تمام زن هر روز این کار را انجام می داد


و همیشه کوزه ای که ترک داشت ،نیمی از آب را در راه از دست می داد . البته کوزه سالم خیلی به خودش می بالید


ولی بیچاره کوزه ترک دار از خودش خجالت می کشید از عیبی که داشت و از این که فقط نیمی از وظیفه خود را انجام


می داد پس از دو سال سر انجام کوزه ترک دار در کنار جویبار به زن گفت : من از خویشتن شرمسارم زیرا این شکافی


 که در پهلوی من است ، سبب نشت آب می شود وزمانی که تو به خانه می رسی ، من نیمه پر هستم . پیرزن لبخند


زد و گفت : آیا تو به گل هایی که در این سوی راه یعنی سویی که تو در آن هستی روییده اند  توجه کرده ای می بینی


که در آن یسوی راه گلی نروییده است . من همیشه  از نقص تو آگاه بودم و برای همین در کنار راه تخم گل کاشتم تا  


هر روز توسط تو آب داده شوند من دو سال تمام با این گل ها خانه ام را آراسته ام اگر تو ترک نداشتی هرگز زیبایی آن


ها به خانه من راه نمی یافت .



نکته اخلاقی : هر یک از ما عیب ها و کاستی هایی داریم ولی همین عیب ها و کاستی ها زندگی را برای ما شیرین تر کرده است



]]>
زندگی چیست ؟ 2012-06-11T07:06:44+01:00 2012-06-11T07:06:44+01:00 tag:http://springtime.mihanblog.com/post/2 بهار زندگی داشتن دوست داشتنی ها نیست بلکه دوست داشتن داشتنی ها ست.زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست ،امتحان ریشه است ریشه هم هرگز در مسیر باد نیست .زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد .زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه همراه و به جاست.زندگی مسابقه نیست ،زندگی یک سفر است .زندگی همچون جرقه ای از میان دو ابدیت است و ما هرگز طالع دو بار دیدن آن  را نداریم .زندگی دریای متلاتمی است که قطب نمای آن محبت است .زندگی سرشار از شور اس

زندگی برگ بودن در مسیر باد نیست ،امتحان ریشه است ریشه هم هرگز در مسیر باد نیست .


زندگی کوتاه است اما طولانی ترین چیزیست که در اختیار ما انسانها قرار دارد .


زندگی صحنه زیبای هنرمندی ماست هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود صحنه همراه و به جاست.


زندگی مسابقه نیست ،زندگی یک سفر است .


زندگی همچون جرقه ای از میان دو ابدیت است و ما هرگز طالع دو بار دیدن آن  را نداریم .


زندگی دریای متلاتمی است که قطب نمای آن محبت است .


زندگی سرشار از شور است،پاره ای از آن باش .









]]>