رویای خیس
به رویا هایت سفت بچسب ، چرا که رویاها از یک نظر سازنده واقعیت هستند .
صفحه نخست                 تماس با مدیر                    پست الکترونیک                   RSS                  ATOM
نظرات ()
نوشته شده توسط بهار در تاریخ چهارشنبه 24 خرداد 1391

چهار شمع به آرامی می سوختند و با هم گفت و گو می کردند
محیط آن قدر آرام بود که گفت و گو شمع ها شنیده می شد

اولین شمع گفت : من «دوستی» هستم اما هیچکس نمی تواند مرا شعله ور نگاه دارد ومن ناگریز خاموش خواهم شد شمع دوستی کم نور تر و کم نور تر و خاموش گشت .

شمع دوم گفت: من «ایمان» هستم  اما اغلب سست می گردم و خیلی پایدار نیستم .در همین زمان نسیمی ارام وزیدن گرفت و او را خاموش کرد.

شمع سوم با اندوه شروع به صحبت کرد من «عشق» هستم ولی قدرت آن را ندارم که روشن بمانم . مردم مرا کنار می گذارند و اهمیت مرا درک نمی کنند .  انها حتی فراموش می کنند که به نزدیکان خود عشق بورزند و بی درنگ از سوختن باز ایستاد .

در همین لحظه کودکی وارد اتاق شد چشمش به شمع های خاموش افتاد و گفت : شما چرا نمی سوزید ؟ مگر قرار نبود تا انتها روشن بمانید و ناگهان به گریه افتاد با گریه کودک شمع چهارم شروع به صحبت کرد و گفت :
تا زمانی که من خاموش نگردم  شمع های دیگر را روشن خواهم کرد من «امید» هستم  کودک با شادی شمع امید را در دست گرفت و « دوستی ، ایمان ، عشق » را شعله ور ساخت


شمع امید و دوستی شما هرگز خاموش نگردد تا همیشه آکنده از دوستی ایمان و عشق باشد.








نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :



درباره وبلاگ


سلام به همه شما دوستان خوبم خوشحالم که به وب من اومدین امید وارم از وبم خوشتون بیاد راستی نظر یادتون نره

مدیر وبلاگ : بهار
نویسندگان
نظرسنجی
به نظر شما کدام یک از رشته های تحصیلی زیر بهتره؟







آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

دریافت کد فال حافظv>
 
   
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Mobile Traffic | سایت سوالات